{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sujin|ولاگ..

اص 8و9استایلمون
سوجین: های گایز امروز اومدیم خرید با جنی شیی
سوجین: خب جنی اول بریم کجا؟
جنی:های‌بچه‌ها‌اومدیم‌با‌ولاگگگگگگ‌لیلیلیلییییی
جنی:بریم‌تو‌خیابون‌تهران
سوجین: اره منم شنیدم خیلی معروفه بزن بربمممممم
اص 2
جنی‌:‌بدووووووووو‌‌به‌نظرم‌ولاگ‌قشنگی‌میشه
سوجین: آخخخخ صبر کنننن انقد تنددنروووووو
جنی:تو‌خیلی‌چاق‌شدیا‌یکم‌رژیم‌بگیر‌😂🤝
سوجین: یاااااااااااا فکر کنم 44 باشم میگی رژیم؟ 😂
جنی:باشه‌بابا‌تو‌خیلیییی‌لاغری‌
بدو‌بریم‌خرید‌
سوجین: باشه بدوووووو
اص 3،4،5
جنی:خب‌چی‌بخریم‌امممم‌
سوجین: اوممممممم اون لباس بنفشه رو
جنی: اره خیلی قشنگه ست بگیریم؟
سوجین: آرههههههههههههههه
جنی: ولی من آبیش رو میخوام
کاپم‌نداریم‌از‌اینا‌بخره...
سوجین: اوهوممممم ولی من موهام پسرونس بیا ست کاپلی بخریم😂
جنی:نونونووووووووووو
سوجین:شوخی کردممممننممممممممممنم😂
جنی:همینارو‌میخریم‌؟
سوجین:من اینو موخاممممممم
جنی:خب‌یکیش‌رو‌هم‌برا‌من‌بردار
اص 7
جنی:خب بستنییییییییی
سوجین:چی
جنی:عه دلم بستنی میخواد
سوجین: باشه بریم بگیریمیمممممممممممممم
جنی: بدوووو بدووو
سوجین: وای چه کیوتن
جنی: ارههههههه‌ از‌اولم‌بگم‌ابیش‌رو‌میخوام
سوجین:اوممممم خوشمزست
جنی:وای بستنی خیلی خوشمزس..
اص8
سوجین: واییی اون چیههههه چه کیوتههههههههههههههه
جنی:راسییییییی‌شببببب‌خااااااب‌دیدددددممممم‌یااااادم‌رف‌تعریف‌کنمممم
سوجین: چه خوابیییییی
جنی‌:خاب‌میدم‌یههههه‌دخترهههه‌زشتتتت‌
از‌ل*بای‌نامجون،تهیونگ،جیمین‌
بوسیده‌بعد‌من‌دارم‌لبای‌نامجون‌رو‌میشورم‌
بعد‌تهیونگ‌رو‌انقد‌دعوا‌کردم‌
ولی‌میخواستم‌برم‌پیش‌جیمین‌از‌خواب‌پریدم.
سوجین: شعتتتت
جنی: ارههههههه خیلی بده بیشعور زشتتتت
سوجین: من دیشب خواب دیدم تو یه خونه متروکه نشتسم دارم کتاب میخونم
جنی: جرمممممممممممم
جنی: ولاگه ها
سوجین: میدونم😂
جنی: بستنی رو خوردیم بریم خونههههههههه
سوجین: بریممممممم
جنی: دختره خیلی زشت بود
لبای نامجون رو شستم😂😂
سوجین: عهرررررررررررررررررررر روحتون باهم ملاقات کرده
جنی: بزن‌بریم
جنی: ارههههعععععععععع‌دستام‌خورد‌به‌لبشششش
گوگولییییییی
سوجین: عهرررررررررررررررررررر
جنی: خب‌بای‌گایز‌تا‌ولاگی‌دیگر‌بدرود.
سوجین: بای بای کیوتاا
دیدگاه ها (۹)

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

ادامه.....ا.ت و جیمین رفتن بیرون و با چیزی که دیدن خشکشون زد...

رمان

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

پارت بیست و دوم"ویو نیلسو"*از ویلا رفتیم بیرون و یکم قدم زدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط